رضا قلى خان ( هدايت )
70
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
چنان كه در اين قول سعدى اى دوست بر جنازه دشمن چو بكذرى * شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود اين است اقسام معرفه ليكن اعرف در اين همه مضمر است يعنى ضمير متكلّم و مخاطب و غايب به لحاظ ترتيب ذكر بعد از آن علم سپس اسم اشاره يا بسوى ملحق بياى موصول مضاف بود حكمش در اين باب حكم مضاف اليه وى است بينش چهارم [ در بيان اسم ظرف ] در بيان اسم ظرف و آن اسمى است كه دلالت كند بر زمانى يا بر مكانى و هر واحد از اينها برابر است كه مدخول فيه چيزى باشد يا نه و آن را در صورت اوّل ظرف زمان و به صورت ثانى ظرف مكان نامند و چيز مدخول را مظروف كويند و هريك از ظرف زمان و مكان يا محدود بود مثل روز و شب سال و ماه باغ و خانه و شهر و كويا مبهم مانند آن و دمكاه و هنكام پس و پيش چپ و راست زير و زبر و ملحق است به اين اسماى شش جهة لفظ بيرون و درون و دور بمعنى جاى بعيد و نزديك بمعنى جاى قريب و بعضى جا لفظ پس بمعنى زمان پسين و پيش بمعنى زمان پيشين هم آمده است سعدى فرمايد برك عيشى بكور خويش فرست * كس نيارد ز پس تو پيش فرست و بعضى ظروف مكان بتركيب صورت كيرند مثل لالهزار و كوهسار سرمهدان و كلستان و هر ظرف كه بمعنى ظرفيّت استعمال نيابد يعنى در تركيب نحوى مبتدا يا فاعل يا مفعول واقع شود آن را ظرف منصرف نامند مثلا لفظ روز در اين تاريك شد ز روز رفتن تو روز روشنم و هر ظرف كه بمعنى ظرفيّت مستعمل كردد آن را ظرف غير منصرف كويند مثلا لفظ خانه در اين يار در خانه و من كرد جهان مىكردم و چنين ظرف بىواسط مظروف استعمال نيايد ليكن آن حرف اكثر مقدر باشد بر ظروف زمان محدوده و بر ظروف زمان و مكان مبهمه و بيشتر مذكور بود بر ظروف مكان محدوده بينش پنجم [ در بيان اسم عدد ] در بيان اسم عدد و آن اسمى است كه موضوع باشد براى شمار افراد و چيزها خواه آن افراد منفرد باشند خواه مجتمع و اين چيزها را معدودات نامند يك دو سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه و ده و بيست و سى و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود و صد هزار اينهمه اسماى عدد اصل هستند و باقى اسما كه حاصل مىشوند بتوسّط واو عطف از اجتماع اسماى آحاد حاصل عشرات يا مآت يا الوف همه متفرّعند از آنها ليكن در هريكى از يك و ده تا نه و ده خلاف قياس بجاى واو عطف كلمه از آورده بنا تخفيف تغيير و تبديل را راه دادند يعنى در يك از ده بعد دور كردن فتحه همزه هركاه كاف را حذف نمودند يازده كرديد و در دوازده چون فتحه همزه را بر واو نقل كردند دوازده شد و بعضى همزه را باشباع فتحه الف ممدود خوانند و بعضى همچنان به حال دارند و در سه از ده بعد حذفهاى مختفى هركاه همزه را بياى ساكن بدل نمودند سيزده كرديد و در چهار از ده چون كلمه از حذف نموده شد چهارده باقى ماند و در پنج از ده بعد از إله حركت همزه و حذف جيم هركاه همزه و نونرا بجاى يكديكر درآوردند پانزده شد و در شش از ده بعد دور نمودن فتحه همزه چون شين دويم را حذف كردند شانزده كرديد و در هفت از ده هركاه حرف تا و كلمه از هر دو را حذف نمودند هفده شد و در هشت از ده چون شين و تا و همزه هر سه را حذف كردند هژده كرديد و اينجا زا را براى فارسى بعضى بجيم تازى مبدّل سازند و در نه از ده بعد حذف ها و همزه هركاه در آخر نون يك واو جهة بيان ضمّه زياد نمودند نوزده شد قانون اكر خواهند كه اسماى الوف و مآت و عشرات و آحاد را بواو جمع عطف يك جا جمع نمايند بايد كه اول الوف و مات را حسب مقصود باسماء آحاد مصدر كرده سپس به ترتيب ذكر هر يكى را بر ديكرى مقدم كنند چنان كه در اين نثر آنكس از تجارت متاع بنكاله دو هزار و صد و بيست و چهار روپيه حاصل كرد چون هراسم عدد ابهامى دارد بنا بر آن لازم است كه اسم معدودش را براى رفع ابهام بعد آن ذكر نمايند ليكن بايد كه اين اسم رافع ابهام را همه جا واحد آرند چنان كه در اين نثر آنكس از وارثان خود دو پسر و سه دختر كذاشت دانستنى است كه دلالت هراسم اسماى عدد مرقومه بر معدود غير مرتب است يعنى بر معدودى كه مرتبهء آن از وى ترتيب معيّن نبود مثلا اكر بكويند كه از آن سه كس يك كس را با خود مىبريم معلوم نشود كه اينكس منفرد از آن كسان مجتمع در در ترتيب آيا در مرتبه اوّلست يا بمرتبه ثانى يا ثالث و اصل در اين صورت آنست كه اسم عدد بر اسم معدود مقدم باشد چنان كه از صدر واضح است و هركاه خواهند از مرتبه معدود متعيّن كردد بايد كه ميم فاعلى باسم عددش ملحق كنند و اين اسم در اين حال مفيد